|
از یاد می برم که زمانی دوستم داشته ای از یاد می برم لحظه ای را که به آرامی زمزمه کردی: «می پرستمت بانوی من» چهره ات را از یاد می برم گرمای دستانت و طعم بوسه هایت را و آغوش امنی که مرا در خود پنهان می کرد
از خاطر می برم شب های دراز با هم بودن را و صبح چشم در چشم تو از رویا سرشار شدن دیگر به یاد نمی آورم سوگندت را که می گفتی "شهر بی تو" را ویران می سازم
از یاد می برم تمام تو را،تمام خودم را تمامیمان را تمام تمامی تمام ها را و به ناچار به عشق زوال پذیری دیگر تن خواهم داد
زيباترين دريا را هنوز نپيموده اند زيباترين کودک هنوز بزرگ نشده زيباترين روز هايمان را هنوز نديده ايم و زيباترين واژه ها را هنوز برايت نگفته ام... ناظم حکمت دوری اما همينجايی انگار از پشت پنجره صدايم ميزنی می روی و بازمی گردی و من هنوز به نگاه تو ميانديشم و داستان عجيب سرنوشت...!
ارمغانی برای شادباش بودنت ندارم جز بوسه هايی که از راه دور برايت ميفرستم و غزلی که از ديوان خواجه تفال زده ام، به نام تو :
ديگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور ای گل به شکر آنکه تويی پادشاه حسن با بلبلان بيدل شيدا مکن غرور زاهد اگر به حور و قصورست اميدوار مارا شرابخانه قصورست و يار حور می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ورکسی گويد ترا که باده مخور گو هوالغفور حافظ شکايت از غم هجران چه ميکنی در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور عسل،آرام و شاد و بارانی بمان و بودن را از ياد مبر دوستت دارم چندان که بخواهی ... یکم خرداد ماه ۱۳۸۸
|
About![]()
این منم
Home
|