تبليغاتX
زندانی ابدی

زندانی ابدی

هیچکس نخواهد دانست که پرندگان خوشبختی به کدامین سرزمین هجرت می کنند

و چرا لبخند ناگهان در حوالی من نایاب می شود

هیچکس نخواهد توانست که قلب خسته از تپش های پیاپی را

تسلایی بخشد

 

تمامی ما در همین لحظه به پایان می اندیشم

اما نمی دانم چرا دست هایم هنوز در جستجویند

و چشم هایم در اضطراب

و قلبم در التهاب

من از سال ها پیش خواب این لحظه را می دیدیم

اما کنون چون گمشده ای سرگردان

هنوز در تکاپوی یافتن راه نجات هستم

دوباره امید های پوشالی

تو...خا... لی

 

دیر گاهست که این قصه به انجام رسیده است

حرف تازه ای نیست

چرا باور نمی کنم؟

+نوشته شده در ساعت19:36توسط زندانی | |