تبليغاتX
زندانی ابدی

زندانی ابدی

KHODAM RA KOSHTE AM

واژه هایی ناسپاس           شاعری دل آزرده             و دفتری از شعر های ناسروده 

    *   *   *

همیشه اشیای تیز وسوسه ام می کنند

به خونریزی، به قتل عام رگ های بدقواره

و نمی دانی که چه زیبا می شوم آن هنگام

که به مرگی خود خواسته می اندیشم

 

همیشه اینگونه بوده، همینگونه بماند کاش!

 

من بی پروا به تیغ های تیز صبح بخیر می گویم هر صبح

و می دانم که چشم های هرزه شان عریانی پوست مرا دید می زنند

من با کریستال های شکسته دوستی می کنم

و پنهان می شوند همیشه در چهارسوی اتاقم آنها،

گویی به انتظار روز مبادا نشسته اند

 

آه ای مرگ های اساطیری،

چه چیز مرا بازداشت از پیوستن به خاطرات؟

ـ دلهره های احمقانه،... می دانم!

زندانی این کالبد بی روحم هنوز!

 

گویی دریچه ای از نور گشوده است

اما من همچنان در سماجت بد بخت ماندن غرق می شوم!

چه مصیبتی!!!

 

نه!

 پایان بهتری سراغ دارم

 

سکوتی ابدی!!!

سکوتی ابدی!!!

سکوتی ابدی!!!

 

دوباره تولد خواهم یافت

جایی دور، سرزمینی ناشناس

با چشمانی خوش رنگ تر، پوستی روشن تر و موهایی سیاه!

و دوباره شعر می سرایم

شعرهایی زیبا با واژه هایی گیرا و مضامینی شگفت!

 

پس از مرگ می فهمم اندوه را

برایم گریه کنید

می شنوم صدای درد را

برایم مویه کنید

می خواهم با لای لای محزون شما در خواب شوم

 

این پایان نیست!

چراکه زندگی هیچگاه نخواهد دانست مرگ با چه کس می رقصد!

 

و من اکنون دل می کنم از آنچه پای بندم داشته بود 

 

باور نمی کنم که خودم را کشته ام!

 

+نوشته شده در ساعت15:33توسط زندانی | |