|
یه بازی جدیده....یه چیزی تو مایه های یلدا بازی....اگه پایه ای....بیا بازی عشقم،جیگرم،عسلم و دوست خوبم تیام منو به این بازی دعوت کرده اند ۵ تا آرزو می کنی ......بعدشم منتظر می مونی تا برآورده بشن....شاید بشن شاید هم نشن ۵ بلاگر دیگه رو هم دعوت می کنی تا وارد بازی بشن.....یه جورایی همه دسته جمعی میریم سر کار!!! * * * * * * کی میاد بازی؟؟؟ محمد عزیز / پریا جون / سپهر عزیز / بهار خوبم / سینای متفکر
صدایم می زنند با فریاد نگاهم می کنند با کینه نوازشم می دهند با خشونت * * * من از درون تاریکی چشمان خویش به روشن بینی رسیده ام بگذار بر تو بگویم که فردا مرا چه می شود فردا نیز روزی است چونان روز های دیگر نه میلادی نه مرگی نه عشقی نه نفرتی نه لبخندی نه اشکی نه.... انتظار هیچ لحظه ای از فردا مرا زنده نگاه نخواهد داشت فردا هیچ است بگذار از امشب بر تو بگویم امشب واپسین شب است بی سحر نیست برای تو هست اما برای من امشب واپسین شب است ........
گویی که همواره چشمانی نامرئی به من خیره می شوند و من زیر سنگینی آن نگاه ها هر آن کوچک و کوچکتر می شوم من که هنوز هم در حسرت یک لحظه من بودن ام ناعادلانه در این جهنم تاریک به ناچار تزویر را مشق می کنم |
About![]()
این منم
Home
|