|
من درآنسوی رویا های بیهوده در انتظار هیچ نشسته ام من تنهای تنها در خیل اوهام آشفته ام به روزی می اندیشم که باران برای همیشه بند آمد من هنوز هم خواب باران را می بینم * * * این آخرین هشدار است با اینکه می دانم کسی مرگ فرشته ها را باور نخواهد کرد من به یک جنایت می اندیشم
حالم بده دوباره همون همیشگی از نوع مزخرفش دوباره سراغ منو میگیره من خسته شده ام اینو تو کلتون فرو کنید من بریده ام
من خستهء خستهء خسته ام کمی با من مدارا کن ¤ ¤ ¤ کودکی هایم عجب عطر خوشی داشت!!!بی خیال بی خیال بودم حیف که زود تمام شدند حالا خیلی دلتنگم،خیلی دلم برای قدیم تنگه من الان از خودم متنفرم متنفرم،متنفرم حالا که راه به راه خانواده ام را می رنجونم حالا که دیر به دیر به مادر بزرگم سر می زنم حتی با اینکه می دونم زیاد پیش ما نمی مونه و رفتنیه حالا که الکی الکی با پدرم قهر می کنم حالا که دارم بی هدف تو دلم داد می زنم ¤ ¤ ¤ من می خواهم آزاد باشم می خواهم رها شوم من بد جوری تو قفس حبس شده ام ¤ ¤ ¤ من یک خواب عمیق می خواهم
اگر می خوام کاری کنم حالا وقتشه آره، لان واسه آدم کشتن هم انگیزه دارم چه برسه به... دیگه چه فرقی می کنه؟ زندان یا اعدام چطوره از این به بعد بجای زندانی صدام کنی اعدامی؟! نه، من همیشه زندانی ام! حتی اگر آزاد هم بشم باز هم زندانی ام فقط سلولم بزرگتر شده دیگه اعدام که جای خود داره...
|
About![]()
این منم
Home
|