|
توبه من خیره می مانی من به سکوت پر درد این حوالی تو از ماندن می گویی من از رفتن می شنوم تو از فریاد می خوانی من از دلهره پر می شوم تو زخم می خوری من خسته می شوم تو می روی من می مانم تو می میمیری من در سایه ام هنوز تو غرق خون من غرق ماتم و حسرت تو پر می کشی من جای خالی ات را باور می کنم تو فرشته نام می گیری من ندا تو شهید من ندا تو خاطره من ندا تو اسطوره من ندا تو همه چیز من ...ندا پ.ن:لطفاً بفهمید خواستن حق شماست حتی اگر تمام دنیا بگوید:"خفه شو" از خون ساده نگذریم
از یاد می برم که زمانی دوستم داشته ای از یاد می برم لحظه ای را که به آرامی زمزمه کردی: «می پرستمت بانوی من» چهره ات را از یاد می برم گرمای دستانت و طعم بوسه هایت را و آغوش امنی که مرا در خود پنهان می کرد از خاطر می برم شب های دراز با هم بودن را و صبح چشم در چشم تو از رویا سرشار شدن دیگر به یاد نمی آورم سوگندت را که می گفتی "شهر بی تو" را ویران می سازم از یاد می برم تمام تو را،تمام خودم را تمامیمان را تمام تمامی تمام ها را و به ناچار به عشق زوال پذیری دیگر تن خواهم داد
زيباترين دريا را هنوز نپيموده اند زيباترين کودک هنوز بزرگ نشده زيباترين روز هايمان را هنوز نديده ايم و زيباترين واژه ها را هنوز برايت نگفته ام... ناظم حکمت دوری اما همينجايی انگار از پشت پنجره صدايم ميزنی می روی و بازمی گردی و من هنوز به نگاه تو ميانديشم و داستان عجيب سرنوشت...!
ارمغانی برای شادباش بودنت ندارم جز بوسه هايی که از راه دور برايت ميفرستم و غزلی که از ديوان خواجه تفال زده ام، به نام تو :
ديگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور ای گل به شکر آنکه تويی پادشاه حسن با بلبلان بيدل شيدا مکن غرور زاهد اگر به حور و قصورست اميدوار مارا شرابخانه قصورست و يار حور می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ورکسی گويد ترا که باده مخور گو هوالغفور حافظ شکايت از غم هجران چه ميکنی در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور عسل،آرام و شاد و بارانی بمان و بودن را از ياد مبر دوستت دارم چندان که بخواهی ... یکم خرداد ماه ۱۳۸۸
ميخوام بدونم چرا هميشه اينجوری ميشه؟ چرا چيزی که فکر ميکنی خيلی خوبه،گند زده ميشه توش؟ چرا جواب خوبی هات،بديه؟ چرا آدما اينقدر بی شعورند؟ چرا روحت زخم خوردهً اين آدم های بی ارزش ميشه؟ چرا من بايد مدام از اين همه کثافت دورم عقم بگيره؟ واقعاً چرا؟ نه،میخوام بدونم چرا؟؟؟ چرااااااااااااااااا؟؟؟!!! ۱۰ اردیهشت
اينکه هر لحظه يک احساس متفاوت داشته باشی،خيلی حس مزخرفيه. اصلاً ازين تصور خنده ام ميگيره.ازينکه با يه چيز خيلی کوچيک و جزئی حال آدم ميتونه عالی يا گُه بشه.ازينکه مسائل کوچولوی بی اهميت چنان تأثيری تو زندگيم مي گذارند،خسته شدم. اينکه حس کنی راهتو گم کردی خيلی بده.اينکه ندونی بالاخره کی هستی و چی هستی داغونت ميکنه. البته خب بستگی داره که چی از زندگيت ميخوای و چقدر و اينکه زندگی متقابلاً از تو چی ميخواد و چقدر. توي آينه که نگاه ميکنم تصوير کسی رو ميبينم که سال های ساله دارم ميبينم.چيزی عوض نشده در ظاهر،فقط بزرگ تر شدم. اما همه چيز در درونم به هم ريخته. «من درونم» رو نميشناسم.خيلی وقته که بين چنگال های تيز تعارضات زندگيم گير افتادم. شايد من خيلی بزرگش ميکنم يا انتظارم زياده،نميدونم.اما هرچی هستم،اين منم. يه دختره بيست ساله،که بيست ساله داره دست و پا ميزنه،ميون چيز هايی که ميخواد و نميخواد،ميونه بايدها و نبايدها،ميونه آنچه که هست و آنچه ميخواد باشه و آنچه که بايد باشه. شايد باور نکنی اما بين اين ها تفاوت به اندازه سن تمامی بشره. کاش ميتونستم راه حلی پيدا کنم،کاش ميتونستم خودمو پيدا کنم.روح خودمو،انديشه ام رو،هويتم رو. تيره و تار بودن تصوير زندگيم و دنيام اذيتم ميکنه.خسته ام کرده. شايد من تنها نباشم،حتماً هم نيستم.تنها کسی نيستم که اين مشکل رو دارم اما براي حل اون تنهام. براي ساختن اين خرابه ها تنهام. آدم هميشه تو جاهاي سخت زندگيش تنهاست. اصلاً گفتن اين حرفا چه فايده ای داره وقتی که هيچی عوض نميشه... یکم اردیبهشت کلاس روان شناسی
میان ما همیشه آن می شود که تو می خواهی گمانم با خدا هم تبانی کرده ای!
انجمن ادبی ــ هنری پرهیب اگر اهل ادبیات(شعر،داستان،قطعه ادبی،دل نوشته،طنز،نیایش و ...) و هنر(انواع موسیقی،نقاشی و...) هستید و دوست دارید که چند ساعتی را در هفته،در جمعی دوستانه و شاد به خواندن و نقد شعر و داستان و کتاب(اعم از آثار اعضاء و آثار مطرح ادبیات) بپردازید، حتماْ در جلسات هفتگی انجمن ادبی ــ هنری پرهیب شرکت کنید در صورت عضویت می توانید از کتابخانه،نشریه،گردش های تفریحی و مزایای دیگر انجمن استفاده کنید. همچنین در صورت تمایل می توانید مطالب ادبی و هنری خود را در نشریه انجمن به چاپ برسانید جلسات هفتگی ما،هر شنبه ساعت ۴الی۶ بعداز ظهر در فرهنگسرای رسانه،واقع در ضلع جنوب غربی میدان ولی عصر،برگزار می شود برای هماهنگی و اطلاعات بیشتر با آقای بهزاد قلی زاده،روابط عمومی انجمن ۰۹۳۵۹۸۳۸۱۸۲ تماس بگیرید پست الکترونیک پرهیب www.parhib_ir@yahoo.com وب سایت پرهیب فعلاْ در دست تعمیر است (اگر سؤالی در رابطه با این پست دارید،می توانید کامنت بگذارید تا در اسرع وقت پاسخ بگویم)
دوستان خوبم اگر به موزیک راک (Rock) و به خصوص آهنگ های پینک فلوید علاقه دارید پس به کنسرت گروه خوبpeace birds بیایید. کنسرت این گروه پنجشنبه ۵ دی ماه برگزار میشه برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ یاشار عزیزمراجعه کنید
همه می خوان پله هارو دوتا یکی برن بالا دیگه هیچ کس هیچ تحملی واسش نمونده کی واسش مهمه کی زیر دست و پا له میشه؟
من به عشق مقصد تن به جادّه نمیدم من عاشق خود جادّه ام
گفتم که از دیوونه بازی خبری نیست اما هرکار می کنم نمیشه من عاشق دیوونه بازی ام
جهاد زن،خدمت به شوهر طبق مقاله ای که ۱۸ مهر ماه در روزنامه کیهان به چاپ رسیده است و البته در کتاب «دین و زندگی» سال سوم دبیرستان هم درسی در این خصوص به دانش آموزان ارائه می شود، می فهمیم که: هدف از خلقت موجود کم ارزشی به نام «زن» خدمت رسانی به موجود بی نظیری به نام «مرد» بوده است. این مقاله که به آیات بسیاری از ائمه و پیامبر استناد می کند می خواهد بگوید: زنان همانند یک وسیله بی جان و بی احساس صرفاْ برای رفع نیاز های جنسی و شهوانی مردان آفریده شده اند.البته به نظر من این مقاله تنها به قشر زنان و جایگاه و منزلت آنان توهین نکرده است بلکه مردان را هم چون یک حیوان تصویر کرده است.حیوانی که قادر به کنترل امیال و احساسات و نیاز های جنسی خود نیست و اگر این نیاز در خانه و توسط همسرش، آن هم ۳ دفعه در روز برآورده نشود، سریعاْ به زنان دیگری روی می آورد و چند همسری مردان در اسلام را هم با همین دلیل توجیه کرده است. این مقاله می گوید زنان همواره باید در آماده باش جنسی برای مردان خود باشند و هرگاه که شوهر اراده کرد، زن خود را بر مرد عرضه کند. جالب اینجاست که این مقاله به بهانه آسیب شناسی خانواده و بررسی ریشه های طلاق نگارش شده است.غافل از این امر که راه حل ارائه شده در این مقاله به مشکلات درون خانواده دامن می زند و آسیب های روحی بسیاری را برای زنان، که مادران هر نسل هستند،به وجود می آورد. حرف های بیشتری پیرامون این ۲ مقاله دارم که شاید در پست بعدی به آن ها پرداختم قضاوت را به خودتان واگذار می کنم خوشحال می شوم اگر پس از خواندن ۲ مقاله نظرتان را بگویید مقاله دوم نوشته ای از دختر آیت ا.. خلخالی است زنان باید در آماده باش دایم جنسی برای شوهران خود باشند چرا به حجاب اجباری نه می گوییم! ۲۷ مهر ۸۷
|
About![]()
این منم
Home
|